
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
سلام به دوستای عزیزم ![]()
پیشاپیش سال نو رو به همه تون تبریک می گم امیدوارم سال خوبی برای همه تون باشه
سال
۸۶ با همه روزای خوب و بدش بالاخره اگه خدا قبول کنه داره تموم می شه
ولی اگه از حق
نگذرم یک ۳ الی ۴ ماه آخرش مال من بدک نبود یعنی قابل تحمل تر از اوایلش بود حالا به
نوشته های وبلاگم نگاه نکنید که یک مقدار غمگینه ![]()
ولی.....................زیاد به ادامه
ولیش توجه نکنید
بگذریم
در ضمن از تمام دوستای عزیز متشکرم به خاطر نظرهای باارزششون![]()
ویک جمله برای دوست عزیزم که نیست امیدوارم هر جا هست سالم باشه وموفق![]()
سال جدید رو با نبودنت شروع می کنم ومی دونم که از من دوری هر چند دلهامون به هم
نزدیکه ولی قول می دم سرسفره عید که برام خیلی مقدسه با هر یا مقلب القلوبش به یاد عزیزی
چون تو باشم واین و بدون هیچ وقت فراموشت نمی کنم و نخواهم کرددوستت دارم![]()
![]()
بـــــــــــــای تا هـــــــــای 1387به امید بهترین روزها برای شما عزیزان![]()
![]()

نوشته شده توسط سارینا در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 13:25 موضوع | لینک ثابت
ا ست
نه نمی خواهم، هرگز نمی خواهم که لمس دستانت برایم آرزو گردد، نمی خواهم که لحظات با تو بودن در من بمیرند و یک دنیا تمنا در دلم بخشکد...
عزیزترین بهانه بودن...
مرا دوباره آغاز کن، ایمان من به تو، ایمان به حصاری است بلند که برای فروریختن هر آنچه پوسیده،آفریده شده است...
تو با منی و من دیگر از هیچ هم نمی هراسم...
می توانم روزها برای جذبه ی ابدی نگاهت به انتظار بایستم
به انتظار تابش خورشید چشمانت از پس ابرهای تیره نگاه من که گرمای نگاهت، افسون تمام رویاهای زندگی است
به انتظار گرمای دستانت که بهای تمامی خنده ها و گریستن های تلخ من است
دلم برایت تنگ است.........
باز هم تمام قصه همین بود...
نوشته شده توسط سارینا در شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت 9:59 موضوع | لینک ثابت
بازم هم آسمان پا به پایم پیش می آید وباز هم تو نیستی...
از پس سکوتی مبهم به گذشته نگاه می کنم و در جای جای گذشته ردپای تو را میابم ردی که
سالهاست اینجا جامانده یاد ساحل دریا افتادم وقتی آن روز نامت را بر ماسه ها نوشتم دریا نامت
را پاک کرد فریاد ها زدم وشکایتها کردم اما از فراسوی همان دریا ندایی آسمانی وعده عشقی
جاوید را داد ...
سالها گذشت و از پس تمام سختی ها تنهای تنها بازم هم نام تو در قلبم جاوید ماند.
هنوزهم آخرین دیدارمان در یادم هست چشمهای مهربانت بارانی بود و دستهایت که همیشه پناهم
بود یخ زده بود و حتی گرمای عشق مرا نیز باور نداشت ...
آن روز چه عاشقانه بهم قول دادیم که هرگز دستهایمان خالی ازعشق نماند...
اما چه حاصل از این قول نمی دانستم اشک چشمانم تو را از من می راند نمی دانستم سکوت آن
روزها می شود دیوار بلند انکار عشقمان و روزی حاشا می کنی عشق و دوستیمان را...
و امروز تو در اوجی با دیگری مثل همه روزهایی که در آرزوهایم با تو بودم باز هم آرزو می کنم با
تو بودن را و تو باز هم با دیگری آرزو می کنی نبودنم را...
نوشته شده توسط سارینا در چهارشنبه یکم اسفند 1386 ساعت 13:32 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
تو بگو کجا دنبالش بگردم..........
من بازمي يام به خاطر کي نمي دونم ........ ......شايد........
نمی دونم چی بگم شاید بشه گفت این لحظه واقعا لحظات دلتنگی.......ولی یادتون نره خیلی دوستتون دارم
لحظات دلتنگی...........
دنیا.....................
حکایت...........................
سال نو مبارک
این و فقط برای دلم نوشتم ............فقط دل...............
روزی در این خانه را به عشق تو گشودم افسوس که قدر ندانستی....................