
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
ا ست
نه نمی خواهم، هرگز نمی خواهم که لمس دستانت برایم آرزو گردد، نمی خواهم که لحظات با تو بودن در من بمیرند و یک دنیا تمنا در دلم بخشکد...
عزیزترین بهانه بودن...
مرا دوباره آغاز کن، ایمان من به تو، ایمان به حصاری است بلند که برای فروریختن هر آنچه پوسیده،آفریده شده است...
تو با منی و من دیگر از هیچ هم نمی هراسم...
می توانم روزها برای جذبه ی ابدی نگاهت به انتظار بایستم
به انتظار تابش خورشید چشمانت از پس ابرهای تیره نگاه من که گرمای نگاهت، افسون تمام رویاهای زندگی است
به انتظار گرمای دستانت که بهای تمامی خنده ها و گریستن های تلخ من است
دلم برایت تنگ است.........
باز هم تمام قصه همین بود...
نوشته شده توسط سارینا در شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت 9:59 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
تو بگو کجا دنبالش بگردم..........
من بازمي يام به خاطر کي نمي دونم ........ ......شايد........
نمی دونم چی بگم شاید بشه گفت این لحظه واقعا لحظات دلتنگی.......ولی یادتون نره خیلی دوستتون دارم
لحظات دلتنگی...........
دنیا.....................
حکایت...........................
سال نو مبارک
این و فقط برای دلم نوشتم ............فقط دل...............
روزی در این خانه را به عشق تو گشودم افسوس که قدر ندانستی....................