سلام امروز یک مطلبی رو از جایی خوندم خیلی برام جالب بود ترجیح دادم تو وبلاگ بزارم

 

 چون فعلا کارام یک مقدار زیاد و نمی شه چیزی بهتر برای آپ کردن بگم ترجیح دادم این

 

مطلب رو بنویسم تا ببینیم  بعدچی می شه

 

 نوشته بود حکیمی نزد زنی رفت به او گفت شنیدم که همسرت در حقت خیانت کرده و با دیگری

 

 بوده و تو در حالی که این موضوع را فهمیدی هیچ نگفتی علت چیست؟

 

 زن جواب داد به دو دلیل چیزی نگفتم

 

 ۱- اگر حرفی می زدم یا اعتراضی هم می کردم  چیزی عوض نمی شد چون او کار خود را

 

 کرده چه من بخواهم و چه نخواهم 

 

 دوم اینکه: به او چیزی نگفتم و اعتراضی نکردم خواستم بداند با کارش او بود که اول به من

 

 خیانت کرد نه من .

 

 پیش خود فکر کردم سکوت من برای او از صدتا تهدید و حرفای ناسزا بدتر است که واقعا این

 

 گونه بود حکیم گفت به نظر من سکوت تو تا ابد برای او یک واقعه تلخ وزجرآور خواهد بود

 

 شاید او درظاهر اینگونه نشان ندهد ولی بدان برای همیشه فکرتو و وجودتودر گوشه ای از قلب

 

 اووذهن او باقی خواهد ماند حتی اگر خودش نخواهدهمانطور که در ذهن تو و روح تو تصویری

 

 از اوحک شده و هرگز پاک نخواهد شد جز بعداز مرگ

 

 زن گفت: حال دیگر من می روم پی زندگی و دنبال خوش بختی خود شاید با فرد دیگری و شاید

 

 تنها................................

 

ماله من جالب بود شما دوستای گلم رو نمی دونم

 

 


 

نوشته شده توسط سارینا در سه شنبه بیستم فروردین 1387 ساعت 13:31 موضوع | لینک ثابت